زبان اداری آلمانی سخت نیست چون واژههایش نادرند، بلکه سخت است چون واژههای آشنا در آن معنای دقیقتری میگیرند. سه نمونهی پرتکرار را ببین.
یک — بیدرنگ، ولی نه فوری
صفت را معمولاً «فوری» ترجمه میکنند. معنای حقوقیاش دقیقتر است: بدون تأخیرِ قابلسرزنش.
یعنی اگر دلیل موجهی داشته باشی، چند روز هم میتواند بیدرنگ حساب شود. با sofort که واقعاً یعنی «همین حالا» یکی نیست.
Änderungen der Einkommensverhältnisse sind unverzüglich mitzuteilen.
ساختار sind mitzuteilen یک مجهول تکلیفی است: sein بهعلاوهی zu و مصدر. یعنی «باید اطلاع داده شوند». در نامههای اداری جای فعل امری را میگیرد و لحن را غیرشخصی میکند.
دو — ملاک کدام است
صفت یعنی تعیینکننده. تقریباً همیشه در جملهای میآید که میگوید کدام تاریخ یا کدام سند ملاک است.
Maßgeblich für die Fristwahrung ist der Eingang bei der Behörde.
این جمله را دو بار بخوان. میگوید ملاک رسیدن است، نه فرستادن — و همین یک کلمه تفاوت بین رعایت مهلت و از دست دادنش است.
سه — شرح موضوع
یعنی آنچه واقعاً اتفاق افتاده، جدا از ارزیابی حقوقیاش. فعل همراهش schildern یا darlegen است.
وقتی اداره از تو میخواهد Sachverhalt را شرح بدهی، دنبال داستان و احساس نیست. تاریخ، عدد، و ترتیب رویدادها میخواهد.